171 - *پنج خصوصيت مهم يک مداد*

روزی پسری از پدربزرگش که درحال نوشتن بود پرسید :پدربزرگ درباره چه می نویسی؟پدربزرگ گفت:درباره تو پسرم.اما این مداد از چیزی که با ان می نویسیم مهم تر است می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد بشوی ...

روزی پسری از پدربزرگش که درحال نوشتن بود پرسید :پدربزرگ درباره چه می نویسی؟پدربزرگ گفت:درباره تو پسرم.اما این مداد از چیزی که با ان می نویسیم مهم تر است می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد بشوی ...
شما چگونه طاقت میآورید!
شیوانا در راهی همراه کاروانی ناشناس سفر میکرد. همراهان او تعدادی جوان راحتطلب بودند که زحمت زیادی به خود راه نمیدادند و به محض رسیدن به استراحتگاه فورا روی زمین پهن میشدند و تا ساعتها میخوابیدند. اما برعکس شیوانا یک لحظه از کار و تلاش دست برنمیداشت. حتی وقتی به استراحتگاه میرسیدند سراغ کاروانسالار میرفت و به او و دیگران در تعمیر وسایل آسیبدیده و تامین وسایل مورد نیاز مسافران و فراهم ساختن غذای اسبها و حیوانات همراه کاروان کمک میکرد. صبح زود نیز از جا برمیخاست و ضمن نظافت شخصی و تمیز کردن لباسها و وسایل به قدم زدن میپرداخت و اگر کاری روی زمین مانده بود آن را انجام میداد.
آن گروه جوان تا نزدیک ظهر میخوابیدند و موقع حرکت هم به زحمت خود را جمع و جور میکردند و به راه میافتادند. چند روز که از سفر گذشت یکی از این جوانان راحتطلب با تعجب به شیوانا نگریست و گفت: "شما این همه طاقت و توان را از کجا میآورید که یک لحظه هم استراحت نمیکنید و دایم به کاری مشغول میشوید. چطور این گونه زندگی کردن را طاقت میآورید؟!"
شیوانا با تعجب به جوان خیره شد و پاسخ داد: "اتفاقا سوال من هم این است که شما چگونه با این همه استراحت و راحتی و بیکاری کنار میآیید و چطور این شکل زندگی را طاقت میآورید؟! من اینگونه زندگی میکنم چون روش درست زندگی همین است. شما چگونه خلاف جریان زندگی زیستن را طاقت میآورید!؟"
برداشت از موفقیت
يك روزپسر 13 ساله او دير از خواب بيدار مي شود و بدين جهت مورد سرزنشو برخورد شديد پدر قرار مي گيرد . عصر ان روز وقتي پسر كوئه از مدرسه به خانه بر مي گردد اميل متوجه مي شود كه هنوز اثر صحبت هاي صبح در چهره پسر مشخص است . مدتي بعد مجدد اين ماجرا تكرار شد تا اين كه جرقه اي در ذهن كوئه پديد امد. او از خود اين سئوال را پرسيد كه چرا اثر تنبيه يا تشويق از صبح تا عصر همان روز باقي مي ماند . نامبرده پس از تحقيق و ازمايش بسيار در اين خصوص به اين نتيجه رسيد كه انسان ها 10 الي 15 دقيقه بعد از خواب و به همين مقدار قبل از خواب رفتن در شرايطي قرار ميگيرند كه هر نوع فكر حرف و تصويري را كه در رويا يا واقعيت با ان مواجه شوند در طول روز عينا براي خود شبيه سازي مي كنند
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
برداشت از موفقیت
براساس حکایتی از جوامع الحکایات عوفی
ميخواهيم به خير و نيکي برسيم اما ترس به دلمان ميآيد که آيا راه درستي را در زندگي انتخاب کردهايم، راهي پر از خير و نيکي و عاقبت به خيري؛ نه فقط در اين دنياي فاني، که در زندگي و حيات ديگري که در انتظارمان است؟! چگونه ميتوان به جواب رسيد و چه کس ميتواند جواب سوال ما را بدهد جز يکتاآفرينندهاي که از حال ما آگاه است؛ آفرينندهاي که به ما ميگويد: «شما به خير و نيكي نميرسيد مگر آنكه از آنچه دوست ميداريد انفاق كنيد و هر چيزي را به هركيفيّتي که انفاق كنيد، خداوند به تحقيق از آن آگاه است» (آل عمران/ 92) و يا در آيهاي ديگر از سوره بقره ميخوانيم: «کساني که داراييهاي خود را در شب و روز و نهان و آشکارا، انفاق ميکنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براي آنان خواهد بود و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين ميشوند.» اما انفاق چيست؟چگونه بايد انفاق کرد و حد و مرز آن کجا است؟ ....